تبليغاتX
خورشید شب

خورشید شب

...

دروغ نیست اگر بگویم که بی تو، زنده مانی میکنم، نه زندگانی!
+ نوشته شده در  ساعت   توسط بهاره  | 

خداحافظ

 

دیگه هیچی نمیخوام !!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بهاره  | 

what is money

it can buy a house
but not a home
it can buy a clock
but not time
it can buy a position
but not respect
it can buy a bed
but not sleep
it can buy a book
but not knowledge
it can buy medicine
but not health
it can buy blood
but not life
it can buy a heart
but not love

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بهاره  | 

اولين دست نوشته

سلام بچه ها خوبيد؟ چه خبرا؟خوش ميگذره؟
يه وقت فكر نكنين اومدم اينجا اين چرت و پرت ها رو بگم ها بيشتر به اين خاطر اومدم كه به بعضيا (يه وقت به حساب توهين نذارنش بعضيا) ثابت كنم كه منم هستم

 به هر حال اومدم یه دو بیت شعر براتون بنویسم:

کاش در دهکده عشق فراوانی بود                    

توی بازار صداقت کمی ارزانی بود

کاش اگر گاه گهی لطف به هم می کردیم

مختصر بود ولی ساده و پنهانی بود

خب بچه ها فعلا باي 
 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط سعیده  | 

روز آخر مدرسه

یعنی همه چی تموم شد ؟

دیگه نمیتونم دوستامو ببینم ؟ ولی اشکال نداره من که هیچ وقت فراموششون نمیکنم ایشالا همیشه خوشبخت باشن 

حالا ما امروز رفتیم مدرسه، که مثلا خاطره ایجاد کنیم، هیچ خاطره ای که ایجاد نشد هیچی!نزدیک بود این آخریم با هم قهر کنیم

اول که وارد مدرسه شدیم یکی گفت اعلامیه رو بخونین بعد برین  مام گفتیم لابد قراره کسیو اعدام کنن!نوشته بود که کی بیایم کارنامه بگیریم

مستقیم به راهمون ادامه دیدیم!بله همون اول کار کیمیا از ته حیاط داشت میدوئید منم جوگیر رفتم طرفش دیدم با مشما داره میاد جلو!! گفت برات یادگاری آوردم فقط صبر کن سعیده۱ بیاد (دو تا سعیده داریم خوب)

منم فضولیم گل کرده بود!برای اینکه یادگاریو بده گفتم بیا این شترمرغ برای تو! اونم بی احساس!!خندید گفت این چیه والا نمیگه از مشماهای خودش که بهتره

دیدم داره به دستم نگاه میکنه!نگو داشت به پرچم می خندید (گفتم که شترمرغا خیلی خوشگل بود )

گفت از کی تا حالا احمدی نژادی شدی منم هی میگفتم طرفدار موسویم به خدا

رفتیم با سعیده2 آشتی کنم!!جواب منو که نداد کیمیا گفت بیا کارت دارم گفت جونم عزیزم

کلا همه سر من هوو میارن گفتم سعیده این خرسو برای تو گرفتم!ناسلامتی دیگه همدیگرو نمیبینیم این دخترم شروع کرد گریه کردن که من نمیخواستم باهات قهر باشم و ازین حرفا

ازون طرفم دیدم سعیده۱ داره جیغ میزنه!!میگفت اون ور خیابونو دیدین ؟؟؟

مام بی خبر از همه جا گفتیم نه!گفت طرفدارای احمدی نژاد تجمع کردن !

دل تو دلم نبود  می خواستم برم بیرون نمیذاشتن!

اومدیم عکس بگیریم از خودمون یهو مدیر گلمون () ظاهر شد گفت این کارا باشه واسه بعد امتحان

بعد امتحانام که هر چی منتظر شدم بیان نیومدن!داشتم پامو از در میذاشتم بیرون که کیمیا گفت صبر کن مشماها مونده یادگاریشو ببین تو رو خدا !

به همه یه مشما با یه نقاشی زرافه داد با یه نوشته!

فراموشم نکن، کیمیا ۸۸

بعدش سعیده رو کشیدم اون ور که مثلا یه چی بهش بگم!کیمیا قهر کرد گفت اصلا شما با هم برین من خیلی دیوونم که دوستایی مثل شما دارم

رسیدم خونه دیدم بچه با اون طبع شعریش دو تا جمله عشقولانه نوشته 

چرا خسته ؟ چرا دلگیر ؟ چرا تنها با غم افتاده ای اینجا ؟

نمی دانم، چه می دانم، چرا باید بدانم راز این تنهاییم را ؟

چگونه می توانم شاد باشم خوش حال باشم وقتی که هیچ کس نمی خواهد مرا ؟

یاد آوری کنم که سعیده۱ نویسنده الکی این وبلاگه  یعنی تاحالا نپستیده

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بهاره  | 

می خوام برم جلو!!

سلام خوبین ؟

حس وبلاگ نویسی یهو میپره یهو میاد دیگه ! چیکارش کنم

امتحانام که فردا تموم میشه خدا رو شکر

آقا شما به کی رای میدین ؟

من دلم میخواد رای بدم نمیشه ولی

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بهاره  | 

سال جدید

عیدتون مبارک، ببخشید که یکم دیر شد

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بهاره  | 

بهاره گلم تولدت مبارک

 

 

                  

     


در روز نیک سر زدن غنچه ات ز خاک

از من قبول داشته باش این تهی سرود

از نو تولدت مبارک ای عزیز دل

باشد به کام تو زمان و بخت و هر چه بود  

    

   

+ نوشته شده در  ساعت   توسط روژان  | 

یک عاشقانه غمگین

  

    تو آسماني ومن ريشه در زمين دارم       

  هميشه فاصله اي هست-داد ازاين دارم

قبول کن که گذشته ست کار من از اشک

که سال هاست به تنهايي ام يقين دارم  

تو نيز دغدغه ات از دقايقت پيداست 

مرا ببخش اگر چشم نکته بين دارم

بخوان و پاک کن واسم خويش را بنويس

به دفتر غزلم هرچه نقطه چين دارم

کسي هنوز عيار ترا نفهميده ست

منم که از تو به اشعار خود نگين دارم

 

  

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط روژان  | 

ورود بزرگترها ممنوع

می خواهیم بازی کنیم

ورود بزرگترها ممنوع.

چون احتیاج به مواظب باش

و این کار را بکن و آن کار را نکن نداریم

ورود بزرگترها ممنوع.

گروهی درست کرده ایم

و با هم رمز و قراری داریم

تو این گروه هم ورود بزرگترها ممنوع.

حالا می خواهیم دسته جمعی برویم پیتزا بخوریم

فقط من و دوستانم،

پس باز هم ورود بزرگترها ممنوع.

چی؟ باید پول هم بدیم؟

خوب، ورود بزرگترها آزاد!

کتاب سقوط به بالا

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بهاره  | 

شکیبا

بابا این شکیبا منو خفه کرد  از صب تاحالا می گه اسم منم تو وبلاگت بگو

شکیبا جونمم معرفی کنم  

مهم ترین خصوصیتش اینه که عاشق حامد کمیلیه  تو مدرسه همه چیو حامد می بینه  

یه بارم یه معلممون (خیلی خوشگله دوسش دارم ولی خودشو دست بالا میگیره ) بهش گیر داد چرا شهر اصفهانو دوست داری شکیبام خجالتی (آره جون خودش) هیچی نگفت

اینم وبلاگش

نغمه جون مرسی از عکس هاپو

وبلاگ نغمه جون

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بهاره  | 

این سه دختر به قول لایفی

   میدونی چیه  

 دیگه لو رفتیمم  

برای همین عکس سه تاییمو میزارم شما هم ببینید

 

ار راست به چپ بهاره - غزاله - روژان

بهار  رو که میشناسید از همون بچگی مو هاش قشنگ بود   

غزاله رو که  نگو   با همین قیافه مظلومش چند نفر رو کشته اخریش   خودم !

اون یکی هم که منم  ! یه چیی میگم یه چی میشنوی اووه  ماه!

 

اینم اخرین عکس من !

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط روژان  | 

گرمی سلامم آتش خاطره هاست .پذیرا باش اگر چه میان من و تو فاصله هاست

اول از همه سلام         

سلام به گرمی آتش ( حول و حوش غزاله )     

به شیرینی عسل ( مثل بهاره )

و به  زیبایی یک عشق ( من و بهار و غزاله )  

هر کی فهمید چی گفتم به منم بگه !

خلاصه سلام 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط روژان  | 

نویسنده ی جدید

سلام بچه ها

روژانو معرفی کنم

والا خودم چیزی ازش یادم نمیاد  ولی دختر مهربونیه

خوش خندم هست

-------------------------

آقا میثم ، میدونم میای ، اعلام وجودم بکن دیگه

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بهاره  | 

بازم چرت و پرت

دوباره اومدم چرت و پرت بنویسم

آخه یه نفر خیلی ذهنمو به خودش مشغول کرده

ولی یادم رفت بهش خوش اومدی بگم، الان میگه این دختره چه بی ادبه

از طرف بهاره و غزاله(از کیسه خلیفه)

آقا میثم خوش اومدی

با اینکه نمی شناسیمت، ولی امید وارم دوستای خوبی باشیم

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بهاره  | 

یه عکس خوشگل

وای خدا من چه قد جوگیرم

ازین عکسه خوشم اومد، گفتم بذارم اینجا

الان حس منم یه چیزی شبیه اینه

یه دختر تنهای تنها، تو یه ساحل

گیج و مهبوت نه ینی مبهوت

تنها چیزی که خوشحالش میکنه

صدای آبه

ولی الان هیچ آبی اینجا نیست

چه قدر محتاجه به شنیدن این صدا

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بهاره  | 

آلیس

آقا من دزد نیستما ، نگین دزدی کرد

اینو از کتاب جایی که پیاده رو تموم میشه نوشتم

آلیس از یه بطری که روش نوشته بود لطفا مرا بنوشید، نوشید.

بعدش کلی قد کشید.

یا از یه ظرفی که روش نوشته بود مرا بچشید، چشید.

بعدش آب رفت و کوچیک شد.

اون به هر حال یه تغییری کرد، در حالی که باقی مردم دور و بر من اصولا هیچ وقت نشده چیزی رو امتحان کنن.

من که از شعراش هیچی نمی فهمم

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بهاره  | 

دعا کنین دوستم برگرده

همین الان گفتن دیگه غزاله نمیاد اینترنت

دلم براش تنگ میشه

ولی میدونم بالاخره برمی گرده

دعا کنین زود تر بیاد

میگن بچه ها دلاشون پاکه دعاشون زود تر میگیره

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بهاره  | 

دوباره تنهایی

بچه ها یه خبر بد بدم

آقا احسان که انگار آب شده رفته زیر زمین  هانیه رو که هنوز پیدا نکردم  منتظر جواب آناهیتام

رکسانام که میخواد بعد عید بره خارج واسه ادامه تحصیل

من باز تنها میشم

نه البته غزاله جونم هستا

دوستای دیگمم مثل مهسا،صحرا،روژان

میخوام روژانو بیارم نویسنده کنم

راستی عکس یه سگ صورتی کارتونی میخوام، کسی نداره ؟

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بهاره  | 

سنتو به من میگی؟

میدونی چند سالته ؟

نه جدی می دونی ؟

چند سالته ؟

خوب !! به من عدد نگو . من که نمیتونم بفهمم راست میگی یا نه

پس چی کار کنیم ؟

یه عکس بهم بده !!

قبول ؟

خوب چطوری عکسو ازت بگیرم ؟

از کجا معلوم که عکس خودته ؟!

پس دیگه راهی نمونده

آها ! چت زنده  کی این کارو می کنه ؟

من وبکم ندارم ، اگه قرار باشه باهم چت کنیم، تو باید خودتو نشون بدی فقط

اصلا میدونی چیه ؟!

چرا من باید سنتو بدونم ؟ به چه دردم میخوره ؟!

خودت باید بدونی، که میدونی!!

بیخیال شو پس

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بهاره  | 

معرفی وبلاگ دوستم

آقا من یه وبلاگی رفته بودم

خیلی از متناش خوشم اومد

ولی من که رفتم باهاش چت کنم

از اول تا آخر گفت خودتو معرفی کن  (یه جورایی آشناست)

بنده خدا از دستم قاطی کرده بود

بعد باهام قهر کرد !! عین بچه ها

میتونین ما رو با هم آشتی بدین ؟

هر چی بخواین بهتون میدم

ولی یه کاری کنین این یارو جواب منو بده

وبلاگ آقا علی

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بهاره  | 

سلام

خوب یه سلام دوباره بکنم

قول داده بودم آدرس این وبلاگمو به ۶ نفر بدم

پیمان، احسان، سعیده، هانیه

نمیدونم چرا شد ۴ تا

آها رکسانا و آناهیتا جا موندن

راستی یه قالب خوشگل میخوام

سیاه نباشه فقط

بعدا میام حرف میزنم

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بهاره  |